#فردا_بدون_من_پارت_367
ایندفعہ جوری نقشہ میکشی کہ دیگہ شانسی واسہ زنده موندن نداشتہ باشم و واقعا بمیرم آره؟"
شکہ خیره شد بهم وبالکنت گفت:
"چـــ...چــــی؟"
پوزخندی تحویلش دادم کہ گفت:
"منظورت چیہ؟"
دستم و انداختم تو جیبم و دستبند الناز و کہ تو ماشین بودو آرسام بهم داده بود و ازتو جیبم در آوردم وجلوی چشمش تکون دادم
من:"منظورم معلومہ
آرسام می گفت ترمز ماشینم دستکاری شده"
الناز:"خــ...خــو یعنی چی؟"
من:"اووف الناز توکہ اینقدر احمق نبودی ،یعنی تو ماشینم و دستکاری کردی "
باصدای بلندی کہ می گفت:
"چــــــــــــــــــــی؟"
شکہ برگشتم عقب کہ دیدم اهورا وعرشیا پشتم وایستادن و باچشمای گرد و دهنی باز زل زدن بهم
عرشیا:"چی گفتی؟"
الناز باترس نگاهی بہ اون دوتا انداخت وگفت:
"مضخرف...
مضخرف میگہ"
وبی هیچ حرفی دیگہ با دو از پیشمون رفت
romangram.com | @romangram_com