#فردا_بدون_من_پارت_368


عرشیا:"آرام چی میگی تو؟

الناز ماشینتو دستکاری کرده؟"

پیشونیم وخاروندم وگفتم:

"بیخیال،همینطور یہ چیز پروندم شما جدی نگیرید"

اهورا:"بہ نظر نمیو مد همینطوری چیزی پروندی چون همپخیلی مطمئن گفتی هم الناز ترسید قضیہ ازچہ قراره آرام؟"

پووفی کشیدم وگفتم:

"چی بگم آخہ؟

شما کہ همہ چیو شنیدین

فقط چیزی و کہ شنیدیدوبہ کسی نگید ،پیش آرسامم سوتی ندید"

عرشیا:"باورم نمیشہ!

یعنی الناز ،اوووف توام باچہ کسایی دوست بودیا"

ابروهام بالا پریدن و لبخندی زدم راست میگہ هایہ زمانی این الناز بهترین دوستم بود

اهورا:"ازکجا مطمئنی الناز اونکار وکرده"

مشتمو باز کردم و دستبند الناز و نشونش دادم وگفتم:

"موقع تصادفم این دستبند و دیدم ولی بعدش یادم نبود تا چند وقت پیش کہ آرسام دستبند و بهم دادو گفت از تو ماشین پیداش کردن"

همونطور کہ میرفتیم سمت دانشگاه اهورا گفت:

"خُب موقعی کہ داشتیم میرفتیم شمالم الناز همراهتون بودشاید اونموقع از دستش افتاده"


romangram.com | @romangram_com