#فردا_بدون_من_پارت_365
آنیتا:"شکمو"
مهدیہ:"شکمو نیستم ولی دست پخت عمش خیلی خوبہ،دیگم پول رستوران نمیدیم"
عرفانہ:"خسیس"
مهدیہ:"خسیس نیستم ولی حالا کہ تو خونہ ام، غذام آمادس
حال ندارم دوساعت آماده شم وبریم بیرون"
من:"تنبل"
مهدیہ:"ای بابا اصلا من غلط کردم، بریم بیرون"
آنیتا و عرفانہ زدن زیر خنده ومنم لبخند کجی زدم
امروز چون طرفای دانشگاه کار داشتم یکم زودتر اومده بودم الانم واسہ اینکہ تاشروع شدن کلاسم نیم ساعت وقت داشتم اومده بودم کافہ ی نزدیک دانشگاه
الناز:"سلام"
باصدای النازیهو سرمو آوردم بالا کہ گردنم درد گرفت
دستی بہ گردنم کشیدم و با اخم بہ النازی کہ باپررویی تمام روی صندلیہ روبروییم نشستہ بودم خیره شدم
با پوزخند بہ منی کہ خیره خیره نگاهش می کردم گفت:
"نمی دونستم از اومدن من اونقدر خوشحال میشی کہ زبونت بند میاد"
بااخم از جام بلند شدم و خواستم برم کہ دستم و کشید مجبورم کرد دوباره بشینم
دستمو از دستش بیرون کشیدم وگفتم:
"چیہ؟ چی میخوای؟"
الناز:"حقمو"
romangram.com | @romangram_com