#فردا_بدون_من_پارت_364
عرفانہ:"سلام چقد دیرکردی خیلی وقتہ منتظرتیم"
آنیتا:"سلام"
خطاب بہ عرفانہ گفتم:
"نگفتہ بودید میاید!
باشادی بیرون بودم"
آنیتا:"خُب چرا نگفتید ماهم بیایم؟"
همونطورکہ میرفتم سمت اتاقم گفتم:
"حتما یسری حرفا داشتیم کہ شما نباید میفهمیدین فضول خانوم"
دراتاق بستم کہ صدای آنیتارو شنیدم کہ باجیغ می گفت:
"خیلی بیشعوری آرام"
بعد تعویض لباسام دوباره رفتم تو هال و کنار عرفانہ نشستم
من:"حالا چرا اومدین؟"
آنیتا:"ای بابا نوام قاطی کردی امروزاناراحتی بریم
خو همینجوری اومدیم بهت سربزنیم"
عرفانہ:"شامم بریم بیرون"
من:"نہ من تازه از بیرون اومدم شام همینجا بمونید"
مهدیہ:"فکرخوبیہ دست پخت عمہ ی آرام حرف نداره"
romangram.com | @romangram_com