#فردا_بدون_من_پارت_363
اوف آرام شهاب خیلی پشیمونہ اینروزا وضع روحیش خیلی داغونہ
نمیتونم تحمل کنم داداشم تو این وضعہ "
من:"خو چیکار کنم؟!"
شادی:"بهش یہ فرصت دیگہ بده
شهاب پشیمونہ آرام"
عصبی بلند شدم وبستنیم و انداختم تو سطل زبالہ و بااخم گفتم:
"پاشو دیگہ بریم خونہ شب شد عمم تنهاست"
بی هیچ حرفی ازجاش بلندشدوگفت:
"بریم"
.
.
.
عمہ:"عِہ دخترم اومدی؟"
من:"سلام عمہ،اره اومدم"
عمہ:""زود کفشات و دربیار دوستات اومدن تو هال منتظرتن
رفتم توهال کہ دیدم مهدیہ و آنیتا وعرفانہ اومدن
من:"سلام"
مهدیہ:"سلام"
romangram.com | @romangram_com