#فردا_بدون_من_پارت_345
گل دخترتون و دوست خلش اومدن"
یهو آرزو جون ملاقہ بہ دست از آشپزخونہ بیرون اومد وگفت:
"مهدیہ باز تو اومدی شروع کردی جیغ جیغ کردن"
مهدیہ صورت آرزو جون و بوسید وگفت:
"حرص نخورمامان جونم"
آرزو جون باملاقہ زد تو سر مهدیہ وگفت:
"مگہ تو میزاری بچہ"
من:"سلام"
بادیدن من گل از گلش شکفت وهمونطور کہ میومد طرفم وبغلم می کرد گفت:
"سلام عزیزم خوبی؟"
من:"مرسی شما خوبید"
یکم فشارم داد کہ دست گچ گرفتم درد گرفت
آخ آرومی گفتم کہ سریع ازم جداشدوگفت:
"وای ببخشید دستت درد گرفت ؟
حواسم نبود دخترم"
من:"مهم نیست"
همونطور کہ من و بہ سمت مبلا هدایت می کرد گفت:
"چقدر لاغر شدی عزیزم ،رنگ و روتم پریده"
romangram.com | @romangram_com