#فردا_بدون_من_پارت_340


مهدیہ:"منظورم علت جدایی شهاب و آرامہ"

شادی:"خُب معلومہ چـون آرام فکر می کرد باشهاب تفاهم نداره مراسم و بهم زد"

مهدیہ:"این همہ ی قضیہ نیست ،شهاب..."

نزاشتم حرفش و ادامہ بده وگفتم:

"بهتره شهاب قضیہ رو واسہ خواهرش تعریف کنہ مهدیہ."

مهدیہ ساکت شدکہ شادی بالحن مضطربی گفت:

"موضوع چیہ آرام؟

نگرانم کردی"

من:"بهتره از زبون شهاب بشنوی شادی"

شادی سری تکون دادو گفت:

"معلومہ چیزمهمیہ کہ تو ومهدیہ اینطور راجبش حرف میزنید"

چیزی نگفتم کہ ازجاش بلندشدوگفت:

"بچہ ها من دیگہ میرم

باید زودتربفهمم قضیہ چیہ"

ازجاش بلند شد کہ من و مهدیہ ام بلندشدیم

من:"بمون حالا"

شادی:"نہ نمیشہ باحرفاتون استرس گرفتم تانفهمم قضیہ چیہ آروم نمی گیرم"


romangram.com | @romangram_com