#فردا_بدون_من_پارت_339

"پس اینجوریہ آرام خانوم زنداداشت و بہ دوست چندین سالت ترجیح میدی آره؟"

من:"اوووف بیخیال بچہ ها واقعا موضوع های جالبتر از آرسامم داریم"

شادی باشیطنت گفت:

"آره مثلا توو شهاب"

اخمی کردم وگفتم:

"بین من و شهاب چیز مشترکی نیست کہ راجبش حرف بزنیم"

شادی:"پس چرا تو آشپزخونہ تو بغل هم بودین؟"

تا خواستم چیزی بگم مهدیہ باتعجب ولحن بدی گفت:

"چی بغل هم؟

آرام این شهاب اینجا چیکار می کرد؟"

از لحن بدش اخمی مهمون صورت شادی شد

من:"اوم ،مهدی شهاب داداشہ شادیہ"

مهدیہ باتعجب نگاهی بهم انداخت و وقتی دید شادی بدنگاهش میکنہ

گفت:

"متاسفم اونطورحرف زدم ولی بعد کاری کہ شهاب با آرام کرد دیگہ حس خوبی نسبت بهش ندارم "

شادی:"مگہ شهاب با آرام چیکار کرده؟"

مهدیہ:"اوه تو قضیہ رو نمیدونی؟"

شادی:"چہ قضیہ ای؟"

romangram.com | @romangram_com