#فردا_بدون_من_پارت_338


یعنی آرسام،تو؟

اوه من گیج شدم تو و آرسام بهم علاقہ دارید؟"

رنگ شادی کمی پریده بودوهل شده بودو این اصلا نشونہ ی خوبی نبود!

فکرکنم برخلاف آرسام کہ شادی و کاملا فراموش کرده ،شادی هنوز باخودش کنار نیومده

مهدیہ باخنده گفت:

"اوه اینقدر عجیبہ کہ آرسام میخواد زن بگیره"

شادی نگاهی بہ منی کہ موشکافانہ نگاهش میکردم انداخت و خیلی نگاهش و ازم دزدیدواین یعنی احتمالاحدسم درستہ

شادی:"آره خُب آرسام پسری نبود کہ دم بہ تلہ بده وبہ فکر ازدواج و این حرفا باشہ"

من:"بیخیال بحث جالبتر از آرسام پیدا نکردین؟"

مهدیہ:"چی میتونہ جالبتر از عشق من باشہ"

صدای آروم شادی و شنیدم کہ گفت:

"هیچی!"

شادی سریع تغییرحالت داد و بالحن خوشحالی کہ میتونستم مصنوعی بودنش و حس کنم روبہ مهدیہ گفت:

"بهت تبریک میگم کہ تونستی آرسام کلہ شق ومغرور واژخودراضی و عاشق خودت کنی"

مهدیہ لبخندی زدوگفت:

"اوه چہ دلتم پره"

شادی لبخند دندون نمایی زدوروبہ من گفت:


romangram.com | @romangram_com