#فردا_بدون_من_پارت_336
آسانسور داشت میومد بالا شهاب دکمش و فشارداد کہ بعد چند لحظہ آسانسور تو طبقہ ما وایستاد وهمین کہ شهاب درش و باز کرد مهدیہ ازآسانسور بیرون اومد باتعجب نگاهی بہ شهاب انداخت و آروم گفت:
"سلام"
شهاب بالبخندگفت:
"سلام خوبی مهدیہ؟
اهورا چطوره؟"
مهدیہ:"خوبم ،اهورام خوبہ"
شهاب:"من باید برم فعلا خدافظ"
مهدیہ:"خدافظ"
همین کہ شهاب رفت تو آسانسور مهدیہ دویید طرفم و وشگونی از دستم گرفت
من:"آی چتہ وحشی؟"
درو بستم همونطور کہ می رفتیم توهال گفت:
"تو وشهاب تنها اینجا چیکار می کردید ورپریده؟ "
شادی:"تنها نبودن منم بودم"
باصدای شادی دومتر پرید هوا و دستش و گذاشت رو قلبش ،برگشت طرف شادی و گفت:
"عِہ متوجہ شما نشدم
سلام"
شادی بالبخند گفت:
romangram.com | @romangram_com