#فردا_بدون_من_پارت_331

من:"خوبم تو چطوری؟"

شادی:"منم خوبم

میگما خونہ ای الان؟"

من:"آره "

شادی:"عمت و آرسام چی اونا خونن؟"

من:"نہ،چی بود مگہ میخوای بیای اینجا؟"

شادی:"آره ،الان راه میوفتم"

من:"باشہ منتظرتم"

شادی:"فعلابای"

من:"خدافظ"

پووفی کشیدم بہ خونہ کہ مثل بازاره شام بود خیره شدم

تا شادی نیومده باید یہ سروسامونی بہ اینجا بدم

دیگہ کارم تموم شده بود خواستم کمی بشینم کہ همون لحظہ صدای زنگ آیفون اومد

حتما شادیہ دیگہ بدون اینکہ بپرسم کیہ دکمہ ی آیفون و فشردم و درواحدم و بازکردم وجلوی درمنتظرش موندم

باصدای آسانسور برگشتم طرفش کہ درش باز شدو شادی و شهاب ازش بیرون اومدن

شهاب اینجا چی میخواد؟!

شادی:"سلام عشقم"

لبخندمصنوعیی تحویبش دادم وگفتم:

romangram.com | @romangram_com