#فردا_بدون_من_پارت_330


اون بدبختم توخونہ حوصلش سر میره دیگہ ،احتمالا خونہ ی یکی از دوستاش اونطرفاست!"

آرسام:"آره شاید "

من:"مگہ نمیپخواستی بری ؟

برو دیگہ دیرت نشہ"

آرسام:"اوه خوب شد گفتی ،من دیگہ برم"

من:"کی برمیگردی؟"

آرسام:"پس فردا آخہ باید یہ سری بہ شرکتم بزنم"

من:"باشہ مواظب خودت باش "

صورتم و بوسید وگفت:

"چشم توام مواظب خودت و خانوم ما باش "

لبخندی زدم وتاجلوی در همراهیش کردم کہ گفت:

"کاری نداری؟"

من:"نہ ،خدافظ"

آرسام:"خدافظ"

ازپلہ ها رفت پایین کہ درو بستم و رفتم تو اتاقم باصدای تلفن خونہ کلافہ ازروتختم بلند شدم رفتم تو هال

من:"بلہ"

شادی:"سلام آرام خوبی؟"


romangram.com | @romangram_com