#فردا_بدون_من_پارت_329
آرسام:"آره گفت نمیزارم تنها بری"
من:"خوب شد اینطوری خیالم راحت تره ولی آرسام کاش میزاشتی منم باهات بیام"
آرسام:"چرا چون کیا میاد؟"
حرصی نگاهش کردم وگفتم:
"اَه چہ ربطی داره
میخواستم بیام کہ مطمئن شم همہ ی وسایل بابا رو باخودت میاری"
دستاشو برد بالاوگفت:
"باشہ باباتسلیم!
هرچی تو بگی"
من:"آرسام نمیدونی عمہ کجاست؟"
آرسام:"نہ"
من:"میگما آرسام عمہ یکمی مشکوک میزنہ ها هرروز کجا میره آخہ؟"
دستی بہ چونش کشید وگفت:
"نمیدونم والا
ولی دیروز کہ رفتہ بودم دنبال مهدیہ اطراف خونہ ی اونا دیدیمش"
من:"اوم جدی؟"
آرسام:"آره"
من:"اصلا شاید ما زیاد بزرگش میکنیم
romangram.com | @romangram_com