#فردا_بدون_من_پارت_332
"سلام"
شهاب زیرلب آروم سلام کرد کہ مثل خودش جوابش و دادم
شادی:"دعوتمون نمس کنی بیایم تو؟"
من:"مسخره!
بیاتو"
ازجلوی در کناررفتم کہ اول شادی و پشت سرشم شهاب وارد شدن
من:"چی میخواید
چای یاقهوه؟"
شادی:"من چایی میخوام"
شهاب :"منم همون"
شادی ازجاش بلندشدو گفت:
"تا تو واسمون یہ چای درست کنی
منم یہ نگاهی بہ این اطراف میندازم"
باشہ ای گفتم و رفتم تو آشپزخونہ
هیچ حدسی راجب اینکہ شهاب چرا اومده نداشتم،ماکہ همہ حرفامون و زدیم
باحلقہ شدن دستی دورکمرم هیـــــــــــــــی کشداری کشیدم وپریدم بالا
romangram.com | @romangram_com