#فردا_بدون_من_پارت_323

باصدای آنیتا برگشتم طرفش

آنیتا:"آرام بیا اینجا بشین "

رفتم کنار آنیتا نشستم کہ گفت:

"علیک سلام"

چپکی نگاهش کردم و بانگاهی بہ اون و عرفانہ

و عرشیا کہ جلوم نشستہ بود گفتم:

"سلام"

جوابم ودادن عرفانہ گفت:

"با پانتہ آ بودی؟

آخہ همزمان اومدین"

من:"آره"

اهورا برگشت طرفم و گفت:

"چی می گفت؟"

من:"حرفاش درباره ی تو نبود!"

مهدیہ:"خو پس چـی میگفت؟"

من:"چیز خاصی نمی گفت"آنیتاحرصی نگاهم کردوگفت:

"بیخیال وقتی اینجوری حرف میزنہ یعنی چیزی نمیگہ"

مهدیہ:"چرا سر کلاس اولیمون نیومدی پیش ما؟"

romangram.com | @romangram_com