#فردا_بدون_من_پارت_322


یہ ابروم و فرستادم بالا و بعد اینکہ کمی قهوهمو مزه کردم گفتم:

"چطور؟"

پانتہ آ:"علاقہ ی من بہ اهورا ،یہ اشتباه بزرگ بود چون بااینکہ میدونستم این علاقہ کاملایہ طرفس ،بازم تمومش نکردم"

من:"خُب ؟"

پانتہ آ:"خُب الان یکیو دوست دارم کہ اونم دوستم داره"

لبخند بزرگی زدوگفت:

"امشبم میاد خاستگاریم"



مردم چہ زود عاشق میشن شکست عشقی میخورن ،بعد دوباره عاشق میشن،من هنوز بعد دوسال باقضیہ ی شهاب کنارنیومدم



داشتم باابروهای بالا رفتہ نگاهش می کردم کہ گفت:

"چیہ؟"

من:"ها هیچی خوشبخت شید"

لبخندی زد کہ همون لحظہ سفارش اونم آوردن تو سکوت قهوهمو تموم کردم کہ باصدای پانتہ آ کہ میگفت:

"آرام زود باش الان کلاس شروع میشہ "

ازجام بلند شدم کہ برم حساب کنم ولی پانتہ آ نزاشت و گفت خودش حساب میکنہ

با پانتہ آ رفتیم تو کلاس هنوز استاد نیومده بود


romangram.com | @romangram_com