#فردا_بدون_من_پارت_320


بعدخالی شدن کلاس رفتم کنارش و گفتم:

"بلہ؟چیکارم دارین استاد؟"

راد:"میخواستم بدونم این تغییرحالتت برای چیہ

اول کہ دوهفتہ دانشگاه نیومدی حالام کہ اومدی هیچ توجهی بہ درس نداری واین درمورد دانجشوی درس خونی مثل تو طبیعی نیست!

اگہ مشکلی داری و بہ نظرت میتونم کمکت کنم،بهم بگو"

من:"کسی نمیتونہ مشکل من وحل کنہ"

راد:"مگہ مشکلت چیہ؟"

من:"چہ فرقی میکنہ مهم اینہ کہ مشکل من حل نمیشہ"

راد:"هرکاری ازدستم بربیادمیکنم"

من:"میتونی بابام وزنده کنی؟!"

یہ چندلحظہ شکہ نگاهم کردو گفت:

"متاسفم"

بی هیچ حرفی ازکلاس زدم بیرون کہ گوشیم زنگ خورد بادیدن اسم مهدیہ کہ رو صفحش خودنمایی می کرد تماس و متصل کردم

من:"بلہ؟"

مهدیہ:"کجایی آرام؟

ماپشت بوفہ ایم بیا اینجا"

من:"میرم کافہ!"


romangram.com | @romangram_com