#فردا_بدون_من_پارت_318


مهدیہ:"آرام کجایی ؟

آرسام رفتش ،بیا بریم سرکلاس "

چشم ازجای خالی آرسام گرفتم وگفتم:

"بریم"

اهورا نگاهی بہ ساعتش انداخت وگفت:

"پنج دقیقہ ازشروع کلاس گذشتہ یکم سریع تربیاین دیگہ"سرعت قدمامون و بیشتر کردیم باهم بہ سمت کلاسمون رفتیم جلوی در کلاس اهورا دوتا تقہ بہ در زدو بابفرمایید راد درو بازکرد

مهدیہ:"استاد میتونیم بیایم تو؟"

راد بااخم برگشت طرفمون و گفت:

"بفرمایید"

اول مهدیہ رفت تو و بعد اهورا و درآخر من

سلامی کردم کہ گفت:

"خدابد نده مهرجو دست شکستہ؟"

من:"بلہ شکستہ ،میتونم بشینم؟"

بی توجہ بہ حرفم گفت:

"چرا؟"

من:"چی چرا؟"

مهرجو:"چرا شکستہ؟"


romangram.com | @romangram_com