#فردا_بدون_من_پارت_312
سریع گوشیش و ازتو جیبش درآورد گفت:
"بگید شمارتون و..."
مردد نگاهی بهش انداختم کہ گفت:
"مطمئن باشید هیچ مزاحمتی ازجانب من نخواهید داشت
فقط واسہ این کہ امیرعلی باهاتون حرف بزنہ"
سری تکون دادم وبعد گفتن شمارم
لپ امیرعلی و بوسیدم بعد خدافظی باامیرعلی و داداشش رفتم خونہ
کہ طبق برناممون شبش با بچہ ها راه افتادیم سمت تهران
.......
آرسام:"آرام حاضرشو برسونمت دانشگاه"
من:"نمیخوام حس دانشگاه رفتن نیست بیخیال"
آرسام:"یعنی چی حسش نیست زودحاضرشو"
من:"اَهـَـــــہ ولم کن بابا"
آرسام:"آرام یہ کاری نکن اون روی سگم بالا بیادا
هی من هیچی نمیگم بهت کہ باخودت کنار بیای هی غیرقابل تحمل تر میشی تمومش کن دیگہ
اونی کہ بخاطرش تارک دنیا شدی بابای منم بود منم مثل تو ناراحتم ولی خودم و باناراحت کردن بقیہ تخلیہ نمی کنم"
من:"مجبور نیستی تحملم کنی"
romangram.com | @romangram_com