#فردا_بدون_من_پارت_311
یاوایستا داداشم لباساشو عوض کنہ باهم بریم بیرون"
من:"نہ نمیشہ عزیزم"
پیرهنو داداشش و کشیدو گفت:
"داداش تو بهش بگو"
امیرحسین:"اگہ باهامون بیاین خوشحالمون میکنین"
من:"بمونہ واسہ یہ وقت دیگہ الان باید برگردم"
امیرحسین:"خیل خُب هرجور راحتید"
برگشتم طرف امیرعلی کہ بالب ولوچہ ی آویزون نگاهم میکرد
من:"قهرنکن دیگہ الان داداشم منتظرمہ"
امیرعلی :"پس،فردا باید بیای"
من:"من امشب برمیگردم تهران
ولی قول میدم هروقت برگشتم بیام پیشت و باهم بریم شهربازیدباشہ؟"
امیرعلی:"قول؟"
من:"قــول"
امیرعلی:"پس شمارتو بهم بده بهت زنگ بزنم"
من:"باشہ"
امیرعلی:"داداش گوشیت همراتہ شماره ی آرام وسیو کنی؟"
امیرحسین:"آره،آره"
romangram.com | @romangram_com