#فردا_بدون_من_پارت_309

"بلہ؟"

امیرعلی:"منم داداش"

پسره باخنده گفت:

"چہ عجب تشریف آوردی"

چندلحظہ بعد در باصدای تیکی باز شد کہ امیرعلی گفت:

"آرام بیا بریم تو بہ داداشم معرفیت کنم"

من:"نہ من تو نمیام"

دوباره صدای همون پسره اومد

امیرحسین:"علی کسی همراهتہ؟"

امیرعلی :"آره داداش دوست دخترمہ نمیاد بالا بیا پایین باهاش آشنا شو"

امیرحسین بالحن متعجبی گفت:

"الان میام"

داشتیم باامیر علی حرف میزدیم

کہ با صدای امیرحسین برگشتیم طرفش

امیرحسین:"سلام"

امیرعلی دویید طرف داداششو گفت:

"سلام داداش"

من:"سلام"

romangram.com | @romangram_com