#فردا_بدون_من_پارت_306


"البتہ"

روبہ امیرعلی گفتم:

"اهورا دوستم و ترنم دوست دخترش"

وروبہ اهورا اینا گفتم:

"امیرعلی دوست جدیدم"

امیرعلی:"درواقع من دوست پسرشم"

ترنم باخنده گفت :

"خوشبختم مرد کوچک"

امیرعلی بااخم گفت:

"من هشت سالمہ کوچیک نیستم"

ترنم زد زیرخنده و اهورا بایہ لبخند کج موهای امیرعلی و بهم زد

روبہ امیرعلی گفتم:

"اگہ سیرشدی دیگہ بریم"

امیرعلی :"آره بریم"

رفتم پول سفارشامون و حساب کردم و وقتی برگشتم باامیرعلی رفتیم تا ازاهورا و دوست دخترش خدافظی کنیم

وقتی بہ میزشون رسیدیم گفتم:

"خُب ما دیگہ داریم میریم "


romangram.com | @romangram_com