#فردا_بدون_من_پارت_305
من:"معلوم نیست"
باصدای همون دختره برگشتیم طرفش
دختره:"شما هم و میشناسید؟"
من:"آره
خُب اهورا نمیخوای مارو بهم معرفی کنی؟"
باتموم شدندحرفم منتظر زل زدم بهش کہ یکم این پا و اون پاکردوگفت:
"اوم چرا چرا"
روبہ دختره گفت:
"آرام دوستم"
وروبہ من گفت:
"ترنم ..."
کمی مکث کرد کہ دختره گفت:
"میشہ گفت دوست دخترمش هنوز تو مرحلہ ی آشناییم"
سری تکون داد و گفتم:
"خوشبختم"
باصدای اِهِـــم اِهِــــم امیرعلی برگشتم طرفش کہ گفت:
"آرام جان مارو بهم معرفی نمی کنی؟"
لبخندی بہ شیرین زبونیش زدم و لپش وکشیدم وگفتم:
romangram.com | @romangram_com