#فردا_بدون_من_پارت_304


من:"بریم"

رفتیم سرمیزی نشستیم و یہ پیتزای بزرگ سفارش دادیم

داشتیم پیتزامون و میخوردیم کہ یہ دختره کہ خیلی آشنا میزد اومد میز بغلیمون واشغال کرد خیره نگاهش میکردم کہ با سنگینی نگاهم برگشت طرفم بدون اینکہ چشم ازش بردارم بازم خیره خیره نگاهش کردم کہ گفت:

"مشکلی پیش اومده؟"

من:"اوه نہ فقط بہ نظرم قبلا یہ جا دیدمتون"

دختره:"نمیدونم ،شاید ولی شما بہ نظر آشنا نمیاین"

شونہ ای بالا انداختم و گفتم:

"بیخیالش"

لبخندی زد کہ منم نیمچہ لبخندی تحویلش دادم و برگشتم طرف امیر کہ داشت تندتند پیتزاشو میخوردو تقریبا همہ جای صورتش سسی شده بود

یہ دستمال کاغذی برداشتم وروی میزخم شدم وصورتش و تمیز کرد کہ یہ لبخند دندون نما تحویلم دادوگفت:

"این دختره رو میشناسی؟"

من:"احساس میکنم قبلا دیدمش"

امیرعلی:"اوه این پسره خوشتیپہ باهمین دخترس "

برگشتم طرفش کہ بادیدن اهورا دهنم باز موند حالا فهمیدم این همون دخترس کہ اون شبی اهورا بهش شماره داده بود

مثل اینکہ اهورا سنگینیہ نگاهم وحس کرد کہ برگشت طرفم

بادیدنم خشکش زد همونطور خیره شد بهم اومد طرفمو گفت:

"آرام تو اینجا چیکارمیکنی؟"


romangram.com | @romangram_com