#فردا_بدون_من_پارت_279
زد رو شونم و گفت:
"نمیدونم بین تو و عمو چی گذشتہ ولی میدونم مقصرنیستی
آرامم حتما رفتہ جایی کہ تنها باشہ"
سرمو گرفتم بالا تا اشکام نریزه
آرسام:"اووف نگران آرامم"
باچشمایی اشکی گفت:
"ماهممون عمو فرهاد دوست داشتیم آرسام خیلیم دوستش داشتیم
حداقل اگہ علاقمون بهش بیشتر از تو و آرام نباشہ کمترم نیست
خیلی واسمون سختہ کہ مرگ شو هضم کنیم
میتونم درک کنم کہ آرام چہ حسی داره مطمئن باش چیزیش نشده نگران نباش"
باصدای زنگ موبایلش ساکت شد و بایہ نگاه بہ صفحہ ی موبایلش سریع تماس ومتصل کرد
سیاوش:"الو کیا چیشد ؟ پیداش کردین؟"
یهو باصدای بلندی گفت:
"یا ابرفض ، خوبہ ؟"
سیاوش:"کدوم بیمارستانید؟"
ازجام بلند شدم وگفتم:
"آرام چیزیش شده؟"
بی توجہ بہ من بہ کیارش گفت:
romangram.com | @romangram_com