#فردا_بدون_من_پارت_277
بعد چند دقیقہ عرشیا اومد وگفت :
"خبری ازش نیست"
گوشبم و درآوردم کہ بهش زنگ بزنم کہ اهورا گفت:
"چیکار میکنی؟"
من:"میخوام بهش زنگ بزنم"
اهورا:"نزن
زد گوشیش و شکوند"
مهدیہ:"هرجا باشہ دیگہ پیداش میشہ
عمت کجاست؟"
من:"عمہ غش کرد بهش سرم وصل کردن"
مهدیہ:"کدوم اتاقہ ؟میخوام برم پیشش"
من:"۱۳۲"
سری تکون داد و رفت
عرفانہ باگریہ گفت:
"آخہ عمو کہ خوب بود چش شد یهو؟"
دستی بہ پشت گردنم کشیدم وگفتم:
"تقصیرمن بود تقصیرمنہ لعنتی بود"
برگشتم و محکم مشتی بہ دیوار زدم کہ آنیتا گفت:
romangram.com | @romangram_com