#فردا_بدون_من_پارت_276
"بابام مرد کیارش "
چند لحظہ صدایی نیومد ولی بعد صدای سیاوش تو گوشی پیچید
سیاوش:"کجایی الان ؟"
من:"بیمارستان حشمت"
سیاوش:"بیست مین دیگہ اونجاییم"
بادستی کہ رو شونم نشست سرمو آوردم کہ کیارش و دیدم بچہ ها همہ اومده بودن
ازجام بلند شدم کہ کیارش کشیدم طرف خودشو مردونہ بغلم کرد
من:"دیدی کیارش دیدی بابام مرد
من باعث مرگشم "
کیارش:"آروم باش پسر"
دوتا زد پشتم کہ ازبغلش بیرون اومدم
باچشم دنبال آرام گشتم و وقتی ندیدمش گفتم:
من:"آرام کجاست؟"
سیاوش:"کیا گفت کہ اون قبل ما اومد"
دستی بہ موهام کشیدم کہ عرشیاگفت:
"بزار بپرسم از پذیرش شاید اومده باشہ"
romangram.com | @romangram_com