#فردا_بدون_من_پارت_275



قبل اینکہ چشامم بستہ شہ دستبند النازو زیر پام دیدم و بعدش سیاه مطلق....

.

.

.

.



(آرسام)



تو راه روی بیمارستان نشستہ بودم برای بابام کہ الان تو سردخونہ ی همین بیمارستان بود اشک میرختم

همش تقصیرمن بود اگہ اصرارنمی کردم بهش فشار نمیوندوسکتہ نمی کرد

یاد آرام افتادم خیلی بی مقدمہ و بد بہ بهش خبر دادم نگرانش شدم

باصدای زنگ گوشیم ازجیبم درش و بدون اینکہ بہ اسم طرف نگاه کنم تماس و متصل کردن کہ صدای کیارش توگوشم پیچید

کیارش:"آرسام چی بہ آرام گفتی کہ باحال بد ازخونہ بیرون زد؟"

دستی تو موهای پرپشتم کشیدم درحالی کہ سعی میکردم صدام نلرزه گفتم:

"کیا بابام رفت"

کیارش:"چی شده عمو فرهاد کجارفتہ؟چی میگی آرسام"

موهام و کشیدم وگفتم:

romangram.com | @romangram_com