#فردا_بدون_من_پارت_271
من:"النازوشهاب !
النازتنهایی کاری نکرده اگہ شهاب نمیخواست همچین اتفاقی نمی افتاد"
آنیتا:"آره خو
ولی شهاب مست بوده"
من:"ولی خیانت کرده"
سری تکون داد وچیزی نگفت رفتم تو اتاق و لباسمو عوض کردم وقتی برگشتم دیدم عرشیاو عرفانہ ام اومدن
کنارمهدیہ کہ پاهاشو تندتند تکون میداد و ناخناشو می جویید ونشستم
من:"چیہ؟
مضطرب بہ نظر میای"
دست ازسرجوییدن ناخنش برداشت وگفت:
"بہ نظرت بابات مخالفت میکنہ؟"
لبخند مهربونی زدم وگفتم:
romangram.com | @romangram_com