#فردا_بدون_من_پارت_264


وقتی رسیدیم اهورا و عرشیاو رو تو ساحل دیدیم یہ دختره ام کنار اهورا بود وعرشیام باکمی فاصلہ ازشون وایستاده بود

رفتیم نزدیکشون کہ عرشیا متوجهمون شد و روبہ اهورا گفت:

"داداش آرام وعرفانہ ام اومدن "

اهورا سریع برگشت طرفمون و

یہ چیزی بہ دختره گفت کہ اونم تند تند تو گوشیش وارد کرد فکرکنم شمارشو بهش داد !

من:"شما کجایید اومدید خونہ؟"



کیارش:"آره ماالان خونہ ایم"



من:"عــــِـــــہ پس ماهم الان میایم

کاری نداری"



کیارش:"نہ مواظب خودت باش خدافظ"



من:"خدافظ"



روبہ اهورا کہ داشت نگاهم میکرد گفتم:


romangram.com | @romangram_com