#فردا_بدون_من_پارت_258
بعدتعویض لباسام رفتم تو هال کہ دیدم بچہ ها دور هم جمع شدن ،صبح بخیری گفتم کہ جوابمو دادن
عرفانہ:"میزو چیدم برو صبحونہ بخور"
من:"میل ندارم"
برگشتم طرف آرسام وگفتم:
"کیاو سیا ومهدی کجان؟"
آرسام:"رفتن دنبال آنیتا"
آهانی گفتم کہ ازجاش بلند شدو گفت:
"میخوام یہ سر برم خونہ خودمون میای؟"
من:"نہ غروب میرم کہ شبم اونجا بمونم"
آرسام:"باشہ،فقط یہ لحظہ بیا بیرون کارت دارم"
سری بہ معنای باشہ تکون دادم و باهم رفتیم بیرون
من:"هووم؟
چیکارم داری؟"
دستاشو انداخت تو جیبشو گفت:
"میخوام برم با،بابا راجب مهدیہ صحبت کنم"
من:"وای آرسام فعلا بیخیالش مگہ ندیدی اون سری حالش بد شد"
باجدیت زل زد تو چشمام و گفت:
romangram.com | @romangram_com