#فردا_بدون_من_پارت_259
"من مهدیہ رو دوست دارم آرام
حتی اگہ باباهم مخالف باشہ باهاش ازدواج میکنم ولی باید بدونم دلیل مخالفتش چیہ
مگہ مهدیہ چی کم داره همہ جوره بہ مامیخوره مهمتر ازهمہ چیز من عاشقشم اینا کافی نیست؟"
من:"درست میگی برو باهاش حرف بزن ولی زیاد بهش فشارنیار"
سری تکون داد کہ گفتم:
"راستی آرسام ماشینم کو؟"
لپمو کشیدوهمونطورکہ پارکینگ اشاره میکردگفت:
"مگہ اون ماشینت نیست گیج خانوم"
چپکی نگاهش کردم وگفتم:
"زنت گیجہ"
بااخم نگاهم کردو گفت :
"بازنم کاری نداشتہ باشا "
منم اخمی کردم و پامو محکم کوبیدم زمین وگفتم:
"خیلی بیشعوری آری ازالان اون زن عتیقتہ وبہ من ترجیح میدی؟
بروگمشو اصلا"
خواستم برم کہ منو کشید انداخت تو بغلش
آرسام:"عِہ فسقل من و چہ نازیم داره
قهرنکن دیگہ کوچولو شوخی کردم
romangram.com | @romangram_com