#فردا_بدون_من_پارت_242
خویکی یکی بپرسید "
ویہ چشم غره تحویلمون داد سیاوش باخنده رو تخت کنارآنیتا نشیت وگفت:
"خانوممو اذیت نکنید "
بعدم خم شد ولپشو بوسید کہ صدای اوه گفتن بچہ ها بالا رفت
بعد چنددقیقہ مابیرون اومدیم تااونو سیاوش وباهم تنها بزاریم
*********************************
سیاوش:"اوووف آرام ازدست این عمت"
من:"خیلی لجبازه!"
سیاوش:"آره هرچقدربهش گفتم خودم پیش آنیتا میمونم نزاشت"
من:"خُب بیخیال تو فردا میری پیشش"
شهاب:"آرام؟"
برگشتم طرفشو منتظر نگاهش کردم
کہ گفت:
"یہ لحظہ بیابریم بیرون،بایدیہ چیزی بهت بگم! "
تا خواستم حرفی بزنم کیارش گفت:
"چیکارش داری همینجا بگو"
romangram.com | @romangram_com