#فردا_بدون_من_پارت_243

شهاب چنگی بہ موهاش زد کہ عرفانہ حرصی روبہ کیارش گفت:

"نمیخورتش کہ میخوادباهاش حرف بزنہ"

عرشیا:"عرفـــــانہ!"

عرفانہ:"خُب راست میگم دیگہ"

شهاب:"توحیاط منتظرتم!"

موهاموفرستادم پشت گوشمو ازجام بلندشدم کہ مهدیہ گفت:

"میــــری؟"

من:"نرم؟

برم ببینم چیکارم داره"

وخیره بہ عرفانہ گفتم:

"بہ قول عرفانہ نمیخورتم کہ!"

چشم ازش گرفتم و رفتم تو باغ بادیدن شهاب کہ روی تاپی کہ انتهای باغ بودنشستہ بود آروم رفتم روبروشو دست بہ سینہ گفتم:

"چی میخوای بگی؟"

نگاهی بهم انداخت و گفت :

"فردا برمیگردم تهران"

من:"خُب بہ سلامتی!"

شهاب:"بعدشم میرم آمریکا"

چیزی نگفتم کہ گفت:

romangram.com | @romangram_com