#فردا_بدون_من_پارت_228


مشتی بہ بازوش زدم باحرص خیره شدم بهش

سیاوش:"حالا نخوری منو"

من:"نگران نباش آشغال نمیخورم"

بایہ لبخند گفت:

"خوبہ کہ خودخوری نمیکنی"

جیغ آرومی کشیدم دستمو انداختم تو موهاشو محکم کشیدم پسره ی عوضی هیچ وقت کم نمیاورد همیشہ یہ جوابی داشت

سیاوش:"آی ول کن موهامو دختره ی وحشی بیچاره داداشم کہ قراره عمرش باتو بہ فنا بره

آی ول کن موهامو تصادف میکنیما

آی آی"

موهاشوول کردم کہ گفت:

"اَه موهامو بهم ریختی"

دست بہ سینہ گفتم:

"نمیدونم اون آنیتا چی تو دیده کہ باهات ازدواج کرده"

سیاوش:"حتما یہ چیزی دیده کہ بہ بقیہ ی دخترا نشونش ندادم "

باحرص گفتم:

"بی ادب"

سیاوش:"چی میگی تو فکرت منحرفہ من منظورم اخلاقای خوبمہ کہ بہ دخترای دیگہ نشونش ندادم


romangram.com | @romangram_com