#فردا_بدون_من_پارت_227
"این دردش بیرون رفتن نیست میخواست با آرام تنها باشہ کہ نشد"
دوباره همہ زدن زیر خنده کہ منم لبخند کوچیکی زدم برگشتم طرف کیارش کہ دیدم خیره شده بهم چشمکی تحویلش دادم کہ نیشش باز شد
کیارش:"سیا منو آرام میریم نمیخواد توبری"
سیاوش:"نہ خان داداش من وآرام میریم"
کیارش:"رو حرف داداش بزرگترت حرف نزن"
سیاوش بی توجہ بہ کیارش دست منوگرفت وگفت:
"چیزی خواستید اس بدید"
وقبل اینکہ بزاره کسی چیزی بگہ دستمو کشید باهم ازویلا بیرون رفتیم
سوییچم و دادم بہ سیاوشو خودمم روصندلی کمک راننده جا گرفتم
سیاوش ماشینو روشن کردو راه افتاد
من:"چرا نزاشتی کیا بیاد"
خندید وگفت:
"نکنہ توام دوست داشتی کیارش باهات بیاد"
من:"معلومہ،میدونی کہ من نمیتونم تحملت کنم حتی حاضربودم بااهورا بیام ولی باتو نہ
نہ نہ توبهتراز اهورایی حاضرنبودم بااون بیام"
سیاوش خندیدو گفت:
"زیاد بہ خودت فشارنیار زنداداش
میدونم دوست داشتی با داداشم بیای"
romangram.com | @romangram_com