#فردا_بدون_من_پارت_222


باصدای در مهدیہ کمی در کمد دیواری و بازکرد و دوتایی ازلای در بہ اون دوتا خیره شدیم

عرشیا:"پاشو دیگہ پسر

چقدرمیخوابی آخہ ،باو بہ خرس گفتی زکی برومن جات هستم

هوووی اهور باتوام "

اهورا تکونی خورد کہ عرشیاخم شد پتو رو ازروش کناربزنہ کہ همراه باپتو اهورا وتشکم بالا اومدن

اهورا خواب آلودچشماشو بازکردوروبہ عرشیای گیج شده گفت:

"اگہ گذاشتید آدم یکم بخوابہ

اون ازآرسام کہ هی میومد بالاسرم غرمیزد

اون ازمهدیہ کہ بااون صدای جیغ جیغشو هی بالاسرم جیغ میکشید

اینم ازتوای بابا چی میخواین ازجون من"

عرشیا:"اینارو ول کن تو چرا بہ پتو تشکت چسبیدی؟"

ودوباره پتوی اهورا روکشید کہ بازم اهورا همراه باتشکو پتوش اومد بالا

واای خیلی مضحک شده بود یہ دستمو گذاشتم رودهنہ خودمو اون دستمم کہ رو دهن مهدیہ بود فشاردادم تا صدا خندمون بالا نره

اهورا:"این چرا اینجوری شد

عرشیا وای بہ حالت اگہ کاره تو باشہ"

عرشیا:"بابا کارمن نیس کہ

ولی کارهرکیہ خیلی خلاق بوده دمش گرم"


romangram.com | @romangram_com