#فردا_بدون_من_پارت_214
من:"بابا بهتره آرسام باهاتون حرف بزنہ و دخترموردعلاقشو بهتون معرفی کنہ"
باصدایی کہ یکم بلندترازحدمعمول بود نشون ازعصبانیتش میدادگفت:
"من ازتو پرسیدم آرام
فقط بگو اون دختری کہ آرسام بهش علاقہ داره مهدیہ هست یانہ؟"
لبمو بازبونم ترکردم وگفتم:
"آره هست"
بابا یهو نشست رومبل ودستشو گذاشت رو قلبش
من:"باباچیشدی خوبی؟"
بابا بی توجہ بہ من زیرلب چیزایی زمزمہ میکرد
بابا:"نہ امکان نداره،نمیشہ،نہ نہ"
هرلحظہ رنگ صورتش کبودترمیشد
بانگرانی گفتم :
"بابا،بابایی قرصات کجان؟"
هرچقدرصداش میکردم جوابو نمیداد هل شده بود نمیدونستم باید چیکارکنم بادو رفتم توحیاط باجیغ عمہ روصدا کردم
من:"عمـــــــہ؟"
باصدای جیغم همہ برگشتن طرفم وعمہ گفت:
"چیہ دختر چراجیغ میکشی؟"
romangram.com | @romangram_com