#فردا_بدون_من_پارت_203

دست کردتوجیبشو دستمالہ پارچہ ایی درآوردوگفت:

"هنوزدارمش ،همیشہ همرامہ"

من:"مگہ نگفتی انداختیش دور؟"

کیارش:"آره چون میخواستی ازم بگیریش ولی من نمیخواستم بهت پس بدمش

خلاصہ ازهمون روز اولی کہ دیدمت عاشقت شدم

هرروز بهونہ ی الکی جور میکردم باسیاوش میومدم خونتون ،حتی سیاوش بہ اون خنگی قضیہ رو فهمیده بود

میخواستم یکم بزرگترشی تاهمچیو بهت بگم وبیام خاستگاری

ولی...

ولی یهو سروکلہ ی شهاب پیداشد

توسربازی باهاش آشناشدیمو اونم شد جزو اکیپمون وبعدم کہ عاشق هم شدین و قرارمدار ازدواج گذاشتین

اگہ یادت باشہ یہ،یہ ماهی خودمو گم وگور کردم چون نمیتونستم قبول کنم داری باکسی غیرمن ازدواج میکنی

بعد قضیہ شهابم کہ تا یہ مدت افسرده بودی وبعدشم بخاطربیماریہ عمو فرهاد اومدید شمال

ولی بالاخره گفتم

گفتم امشب بهت گفتم آرام من دوست دارم

میخوامت،میخوام زنم شی، خانوم خونم شی آرام

آرام باهام ازدواج میکنی؟"

من:"چی میگی کیا؟"

کیارش:"نگو نمیدونستی دوست دارم کہ همہ ی عالم وآدم میدونستن من عاشقتم

romangram.com | @romangram_com