#فردا_بدون_من_پارت_202


چند باردستشو شید روی سرشو

برگشت طرفم ،نفس عمیقی کشیدوگفت:

"دوست دارم"

بهت زده فقط باچشمای گردشده نگاهش میکردم کہ گفت:

"ببین آرام من واقعا دوست دارم

همیشہ دوست داشتم ازهمون موقع کہ رفاقت منو سیا با آرسام بیشتر شد

اولین باری کہ همو دیدیم ویادتہ ؟

من خیلی خوب یادمہ اون وقتا سوم راهنمایی بودی بہ آرسام گفتی بودی یہ پسری بعدتعطیل شدن ازمدرستون مزاحمت میشہ یادتہ؟

آرسام قضیہ رو بهمون گفتو سہ نفری اومدیم دم مدرستون کشیک دادیم وقتی زنگتون خورد آرسام تورونشونمون دادولی خُب خیلی دوربودی نمیتونستم خوب ببینمت،





وقتی پسره افتاددنبالتون ماهم پشت سرتون اومدیم

میدیدم کہ هیچ توجهی بہ حرفای پسره نمیکنی خودتو مشغول حرف زدن باشادیو النازمیکنی

وقتی رسیدین بہ اون کوچہ خلوتہ ریختیم سرپسره و تا میخورد زدمیش ،یادتہ؟

النازکہ همش جیغ جیغ میکرد ،شادیم باترس خیره شده بود بہ ماولی تو خیلی ریلکس بایہ لبخند بہ کتک خوردن پسره نگاه میکردی اونقدر محوت شده بودم کہ پسره یہ مشت زد تو دماغم و در رفت"

آروم خندیدوادامہ داد

"یادتہ یہ دستمال ازتوکیفت درآوردیو بهم دادی کہ دماغمو کہ خونی شده بودو پاک کنم؟ یادتہ؟"


romangram.com | @romangram_com