#فردا_بدون_من_پارت_204
نگو ازحرکاتم نفهمیدی"
لبامو بازبونم ترکردم گفتم:
"نمیدونم،نمیدونم
ازبس عشق شهاب کورم کرده بود غیراون کسیو نمیدیدم شایدبخاطر همین بود خودمو میزدم بہ نفهمی "
کیارش:"آرام من دوست دارم
کمکت میکنم همہ ی اون چیزای کہ اذیتت میکنن وپشت سربزاری فقط بگو
بگو باهم ازدواج میکنی بگو"
من:"من...
من بایدفکرکنم کیارش"
کیارش:"باشہ ،باشہ
ولی فقط یہ هفتہ ده سال صبرکردم ولی دیگہ نمیتونم"
سری تکون دادم کہ ماشین روشن کرد وراه افتاد...
عمہ :"آرام،آرام پاشو دیگہ عزیزم"
من:"اوم،چیہ عمہ؟"
عمہ:"پاشو عزیزم کلی کار داریم"
من:"باشہ عمہ،شمابرومنم الان پامیشم"
عمہ:"نخوابیا"
romangram.com | @romangram_com