#فردا_بدون_من_پارت_199
سیاوش بانگرانی روبہ من گفت:
"خوبی آرام؟"
من:"چطور؟مگہ باید بد باشم؟"
وتودلم اضافہ کردم دوستم ه*ر*ز*ه خطابم کرده باید بد باشم؟ معلومہ کہ نہ !
سیاوش:"هیچی ،بیخیال"
من:"آرسام میخوام برم خونہ خودمون"
آنیتا:"چرا بخاطر حرفای عرفانــ ..."
حرفشو قطع کردم وجدی گفتم:
"نہ!
حرفاش واسم مهم نیست"
بانیشخند برگشتم طرف عرفانہ کہ باهمون اخمی کہ ازوقتی اومده بودم روصورتش جا خشک کرده بودنگاهم کرد،دوباره برگشتم طرف آنیتا وگفتم:
"آرسام کہ گفت، فردا همتون دعوتید خونہ ما
میرم کمک عمہ کہ دست تنها نباشہ"
من:"کیارش؟"
کیارش:"جانم عزیزم"
من:"منومیرسونی خونمون؟"
کیارش سوییچش و ازرومیز برداشت وگفت:
"من میرم ماشینو روشن کنم
romangram.com | @romangram_com