#فردا_بدون_من_پارت_195
چرا؟
همونطورمیرفتم جلو واصلاحواسم نبود کہ تاکمرتوی آبم یهو بہ سمت عقب کشیده شدمو افتادم توبغل یہ نفر برگشتم کہ اهورا رو دیدم
اهورا:"چہ غلطی میکنی احمق؟"
من:"آره من یہ احمقم یہ احمقم کہ واقعیت ونمیگم"
همونطورکہ منو میکشید طرف ساحل گفت:
"چی میگی؟"
فقط بهش خیره شدمو چیزی نگفتم
روی ماسہ هانشستیم کہ گفت:
"میخواستی خودتوبکشی؟"
من:"نہ!"
اهورا:"پس چرا هی جلوترمیرفتی اولش نمیخواستم بگیرمت ولی وقتی بہ جلو رفتن ادامہ دادی فکرکردم میخوای خودکشی کنی"
من:"اصلانفهمیدم کی تااونجا رفتم!"
اهورا:"پس خوب شدم اومدم"
من:"چرا توکہ ازخداتہ من بمیرم"
اهوراخیره بہ چشمام گفت:
"تورونمیدونم ولی من هیچ وقت نخواستم تو بمیری "
بی هیچ حرفی خیره شدم توچشماش کہ گفت:
"اونجوری نگاهم نکن غم چشمات هرکسیو اذیت میکنہ"
romangram.com | @romangram_com