#فردا_بدون_من_پارت_194
آرسام خشمگین گفت:
"عرفانہ دهنہ منوبازنکنا اصلا بہ تو چہ آخہ شدی کاسہ ی داغترازآش"
عرفانہ:"بہ من چہ آره؟
شهاب داداش منہ نمیزارم خواهر هرزت ناراحتش کنہ "
شکہ بہ عرفانہ خیره شدم انگارخودشم باورش نمیشد چی گفتہ چون بادهن باززل زده بودبهم
چشمامو بادرد بستم کہ گفت:
"آرام...
آرام من بخدا ...
من نمیخواستم"
آرسام:"خفہ شو "
لبمو بہ دندون گرفتم باسرعت ازکنارش رد شدم داشتم ازکنارآرسام ردمیشدم کہ دستمو گرفت قبل اینکہ چیزی بگہ گفتم:
"زود برمیگردم فقط میخوام یکم تنها باشم"
دستمو ازدستش بیرون کشیدم باقدمای بلند ازویلاخارج شدم همین کہ ازویلا اومدم بیرون بادو رفتم سمت دریا
وقتی رسیدم نفس نفس میزدم
نشستم روماسہ ها خیره شدم بہ دریای ناآروم روبروم اونم مثل من ناآروم بود بااین تفاوت کہ اون بیقراریش و نشون همہ میدادو من ...
ازجام بلندشدمو رفتم توآب
آخہ چرا ؟چرا بهشون نمیگموخودم وخلاص نمیکنم آخہ چرااینقدراحمقم
romangram.com | @romangram_com