#فردا_بدون_من_پارت_183
مهدیہ:"آرسام ببینتت کارت ساختس"
من:"یعنی عشق وحالشو شمامیکنیدبعدمن تنبیہ بشم آخہ این انصافہ"
باشیطنت ابروهاشو چندبارفرستادبالاوگفت:
"الان کہ آرسام تنبیهت کرد میفهمی"
من:"سیاوش چیشد؟"
مهدیہ:"هیچی فقط یہ چندتا چک درست وحسابی نوش جان کردحالام کہ تو ازپناهگاهت اومدی بیرون نوبت توعہ"
بالحن مطمئنی گفتم:
"آرسام کاری بامن نداره"
آرسام:"کہ اینطور"
باصدای آرسام یہ مترپریدم بالا برگشتم طرفش
من:"عِہ توام اینجایی داداشی"
آرسام:"آره"
ازجام بلندشدمو همونطورکہ دستامودورگردنش حلقہ میکردم گفتم:
"داداشی جونم شنیدم حسابی ازخجالت سیاوش دراومدی،آفرین خوب کردی پسره ی فضول حقش بود"
آرسام شصتشو بہ گوشہ لبش کشید (وقتی میخواست خندشو کنترل کنہ اینکارومیکرد)وگفت:
"آره کارم باسیا تموم شد ولی هنوزخواهرموتنبیہ نکردم"
محکم لپشو بوسیدمو گفتم:
"میدونی خواهرت چقدر دوست داره؟"
romangram.com | @romangram_com