#فردا_بدون_من_پارت_180
"باورم نمیشہ"
همہ بہ غیرازکیارش با تعجب نگاهمون میکردن اومدم گوشیو ازسیاوش بگیرم کہ دستشوبردبالاوگفت:
"نہ بزاربہ آنیتام نشونش بدم بعدبهت میدمش "
باتموم شدن حرفش حرصی نگاهش کردم کہ اعتنایی نکردورفت کنارآنیتا نشست کہ عرفانہ ام رفت خودشو بغلشون جا داد النازم رفت بالاسرشون وایستادباچشمای گردشده گفتم:
"سیا فیلم رو نزاریا آرسام بدبختمون میکنہ"
آرسام باتعجب گفت:
"مگہ چیہ؟"
من:"ها ؟
هیچی،چی میتونہ باشہ آخہ"
سیاوش:"بیاداداش بیاببین آبجیت عجب فیلمی گرفتہ،اصلاهمتون بیایدببینید"
بابدبختی بہ کیارش نگاه کردم کہ گفت:
"بیخیال سیاوش اذیتش نکن"
سیاوش:"شرمنده داداشا ولی میخوام بچہ هام این شاهکاروببینن"
عرشیاواهوراوشهابم باکنجکاوی بلندشدن رفتن پیش سیاوش کہ
فیلم وپلی کرد،مضطرب زل زده بودم بہ آرسام کہ عصبی سرشو آورد بالا وگفت :
"آرام میکشمت"
وخیزبرداشت طرفم کہ جیغی کشیدم وهمونطورکہ دورمبل میدوییدم گفتم:
romangram.com | @romangram_com