#فردا_بدون_من_پارت_179

"مهدیہ وآرسام چی؟"

من:"هیچی هیچی"

دستمو ازرودهن کیارش برداشتمو یجوری نگاهش کردم کہ فهمیدنباید چیزی بگہ ولی این سیاوش فضول تویہ حرکت گوشیوازدستم چنگ زدکہ باحرص برگشتم طرفشو گفتم :

"سیاگوشیوبده من"

دوییدطرف دیگہ ای گفت:

"نوچ تا این فیلمی کہ کیارش بادیدنش هنگ کردونبینم بهت نمیدمش"

رفتم طرفی کہ سیاوش رفتہ بودوگفتم:

"سیا زوداون گوشیو بده من وگرنہ من میدونم باتو"

سیا:"گفتم تانبینمش نمیدم"

درمونده پاموکوبندم زمین بدون توجہ بہ نگاه کنجکاوبچہ ها سریع دوییدم طرف سیاوش کہ فرزتر ازمن ازدستم فرارکرد دنبالش میدوییدمو بہ آرام آرام گفتت بچہ هام توجهی نمیکردم

دورتادورهال و دنبالش دوییدم کہ آخرش رفت تویکی ازاتاقاها و دروقفل کرد یہ لگد محکم بہ در اتاق زدم وگفتم:

"فاتحت خوندس سیاوش "

لگددیگہ ای بہ درزدمو آروم گفتم :

"فاتحہ ی منم خوندس"

آرسام:"چی شده آرام؟"

بالبو لوچہ ی آویزون گفتم:

"هیچی"

بعدسہ ــــ چهاردقیقہ سیاوش ازاتاق اومد بیرونو گفت:

romangram.com | @romangram_com