#فردا_بدون_من_پارت_172


************************************



باصدای در آروم چشمامو بازکردم کہ چشمم بہ اهورا افتاد،بااخم بہ تختم نزدیک شدوباصدای کہ یکم بلندترازحدمعمول بود گفت:

"خوب خوابیدی عزیزم؟"

اخمامو توهم کردم وتاخواستم بهش بتوپم دستشو گذاشت رو دهنموسریع گفت:

"پانتہ آ پشت دره!"

بعدتموم شدن حرفش دستشو ازرو دهنم برداشت کہ منم مثل خودش باصدای بلندی گفتم:

"اوهوم خوبہ خوب خوابیدم عشقم"

اهورا:"میگم آرام توخونہ کہ نمیتونیم یکم خلوت کنیم نظرت چیہ یکم بریم بیرون هووم؟"

حرصی نگاهش کردم وگفتم:

"وای اهورچہ پیشنهادخوبی دادیا باشہ تو برو بیرون منم زودی میام"

اهورا:"من توحیاط منتظرتم عزیزم"

بعدتعویض لباسام حرصی آبی بہ صورتم بعدگفتن قضیہ بہ آرسام رفتم توحیاط کہ دیدم اهورا درحالی کہ دستاش توجیبشہ سربہ زیربہ سنگ ریزه ها ضربہ میزنہ رفتم کنارشو گفتم:

"بریم"

اهورا:"بریم"

همونطورکہ ازویلا بیرون میرفتیم گفتم:

"بهتره سریعتر این بازیہ مسخره روتمومش کنی این روزا حال درست وحسابی ندارم و تحمل کردنت واقعا برام سختہ"


romangram.com | @romangram_com