#فردا_بدون_من_پارت_170


من:"بریم"

وقتی رسیدیم گوشہ ای روی ماسہ هانشستیم وشهاب گفت:

"میخوای راجب پیشنهادم بہ بابات صحبت کنی؟"

من:"آره"

شهاب:"خُب جوابت؟"

من:"منفیہ!"

بابهت نگاهم کرد کہ گفتم:

"شهاب قصدت ازاین کارا چیہ ها؟

چراسعی میکنی جلوی همہ منوآدم بده جلوه بدیوخودتو فرشتہ ی این داستان ها؟چرایجوری وانمود میکنی کہ انگار من مقصربهم خوردن ازدواجمونم نہ تو "

کلافہ دستی توموهاش کشیدوگفت:

"من همچین کاری نمیکنم بقیہ اینطوربرداشت میکنن"

من:"اگہ دوستم داری چرامیزاری بقیہ منو یہ آدم عوضی دم دمی مزاج بدونن

تویہ بزدلی شهاب ،بزدل"

باصدای بلندی گفت:

"من بزدل نیستم فقط






romangram.com | @romangram_com