#فردا_بدون_من_پارت_161
"خوبہ کہ خودتم قبول داری یہ هوسبازکثیفی"
دستشو
کمی بالا آوردبعدچندثانیہ دستشومشت کردو آورد پایین
سیاوش بالحن شیطونی وصدای بلندی گفت:
"بستہ دیگہ کم لاوبترکونیدیکم بیاید پیش ما دلمون براتون تنگ شده خرای عاشق"
باحرص رفتیم طرفشو اهورایکی محکم زدپشت گردنشو منم ازبازوش یہ وشگون محکم گرفتم وکنارش نشستم
سیاوش:"آخ آخ جفتتونم کہ وحشیید خوب بهم میاید"
بااخم نگاهش کردم کہ دستاشوبرد بالاوگفت:
"خیل خُب بابا،با چشمات نخورمنو"
کیارش بایہ چشم غره گفت:
"بستہ سیا کم مزه بریز"
سیاوش باحالت نمایشی زیپ دهنشوکشیدوگفت:
"آ،آ، من دیگہ چیزی نمیگم"
غذاهاروآوردن کہ مهدیہ گفت:
"چون شما دیرکردید منو آرسام براتون غذاسفارش دادیم"
باتموم شدن حرفش چشمکی واسہ آرسام زد کہ اونم یہ لبخنددختر کش تحویلش داد
romangram.com | @romangram_com